یه نور کوچولوی آبی داره هی میاد و میره
آسمون اما تاریکه
یه نور کوچولوی آبی داره هی میاد و میره
آسمون اما تاریکه
هی ٫جان
از اینجا می تونم همه ی دنیا رو ببینم ٫شما بهم نزدیکید ٫حتی از این فاصله هم می تونم این رو ببینم جان دوست دارم کنار تو باشم ٫می تونی بهم یه سیگار بدی. می تونیم با هم سیگار بکشیم! من٫برادر کوچکترم و عشقش! باید مثل یه خانواده کنار هم بمونیم ٬به جای اینکه تو اونجا باشی و من اینجا ! این اشتباهه٫هر کسی که از دیگری دور بشه سرگرم مزخرفات خودش باشه فراموش کردن همدیگه ..می تونیم برگردیم خونه و کنار دریاچه پیش هم بمونیم ٫ هرگز اون دریاچه رو فراموش نمی کنم تو اون رو بوسیدی و حالا٫ تموم دنیا در حال یخ زدنه ولی تو باید زندگی کنی شما باید زنده بمونید هر دوی شما ببوسش جان نجاتش بده باید تو این دنیا بمونید ٫ تو و النا در کنار هم ! دنیا جای خویبه جان ٫بهش نگاه کن جای خوبیه
It's All About Love
فرانسیس ما آلان خوشبختیم
می دانی ٫هیچ چیز در دنیا بهتر از این نیست که تو از خواب بیدار شوی و لبخند درازی صورتت را مال خود کند و هی خودت را با فکر ها و نقشه های خوب و هیجان انگیز سرگرم کنی و دلت بخواهد هی توی رخت خوابت غلت بزنی و با چشمان نیمه بسته فکر کنی و هی ساعت نگذرد و هی تو آرام در پتوی گرم و نرمت فرو روی و پاییز باشد و بعد صدایی از جنس خود ِخودتت که تلفن زده ای من را از خواب بیدار کنی
مغزم شلوغ شده ٫ مثل خیابونهای این روزا پر ماشین ٫ مثل آسمون این شب ها پر ابر! خالی هم نمیشه که هر لحظه داره پر تر می شه! خبری هم از دل خوشی های ریز و نقلیم نیست! هستن ها اما کمتر دیده میشن هی باید دنبالشون بگردی هی باید براشون بجنگی هی نگهشون داری شایدم هی بغض کنی هی خسته شی هی هی هی ...یه چیزایی رو میبینم دلم می خواد ٫ یه چیزایی رو می بینم می ترسم٫ یه چیزایی رو هم نمی خوام٫ اما هستن! هی انگار که یکی تو گوشم می گه یه کسی یه جای دنیا رو واسه تو کنار گذاشته و منتظرته و میگه پس چرا معطلی؟! چرا خودتو هی چسبوندی به این روزای ابری که شاید هیچ وقت یه اشعه ی کوچیکم نتونه ازش بیرون بیاد؟! ولی اون کوره ٫خیلی چیزای منو ٫نمی فهمه ! نمی بینه که من زندگی ٫ عمرم ٫ شایدم عشقم اینجاس که بین خیلی چیزای ریز و درشت گره خورده ٫ نمی فهمه که آدما بعضی وقت ها حاضرن همه دار و ندارشونو بدن و فقط و فقط یه دل خوشی واسه خودشون نگه دارن که ممکنه دیگه چیزی ازش نمونده باشه و فقط یه خاطره ی دور و دراز شده باشه ٫ یا شایدم یه بو یه طعم یه صدا ... هی خدا این چه سورپرایز هایی هست که تو هی باید واسم رو کنی ! چرا هی ماه به ماه می خوای قدرت تصمیم گیری منو محک بزنی؟! مگه نمی بینی ؟ من هیچی نیستم! اندازه یه مورچه هم قدرت ندارم ! نمی بینی ؟! پس تو هم کوری ! تو هم بی رحمی! تو هم نمی تونی ببینی که تو این هوای خوب آبانت پاهامو بندازم رو هم و چایی بخورم و هی فکرای خوب خوب کنم و یه لبخند پهن هم همه ی صورتمو مال خودش کنه و هی برم بیرون فکر هیچی جز روزای جوونیم نباشم که مثل چشم به هم زدن می گذرن و دیگه هیچ وقت بر نمی گردن... اصلا چی تو اون ذهنته ؟! از همین حالا بگو ٫ بگو که من خودمو آماده کنم ٫ مجهز شم فرار نکنم و خودمو گول نزنم٫ بگو که حداقل وقت یه خدافظی یه کوچیک رو داشته باشم ٫بگو که بوی چند تا از آدمایی که بدون اونا زندگی هیچ فایده ای نداره رو توی خودم نگه دارم ٫ صداشونو تو ذهنم حفظ کنم ٫ اصلا ازشون یادگاری بگیرم !چونکه شاید بعدا دیگه خیلی دیر باشه ! پس باز باید منتظر باشم ایندفعه بخاطر تو و شاید یکبار واسه همه ی عمر
ریکاردو ٫ این روزا همه می خوان از اینجا برن! همه روز و شب از این چیزا حرف می زنن! پس چرا من و تو هیچ وقت از رفتن حرف نمی زدیم؟! پس چرا ما مثل آدمای دور و اطرافمون نبودیم؟!
و اما خیال تو که گرم تر است
از همه ی جوراب های پشمی و ژاکت های قرمز و شال گردن های دراز دنیا
کنار می آیم
کنار می آیم
من همش باید کنار بیایم
باید کنار بیایم
من کنار می آیم
من کنار می آیم
من مات شده ام
مات یک نفر که می تواند به راحتی مات چیز های ساختگی و ظاهری شود
مات شود بدون اینکه پلک بزند
مات شود بودن اینکه چیزهایی از قبل یادش باشد
مات شود بدون اینکه یادش باشد انسان است