آدما عين شماره تلفن هان

بعضي ها هر وقت لازمشون داري ميرن رو پيغام گير و باید با منشی شون هماهنگ کنی 

بعضي ها هيچ وقت آنتن نمي دن

بعضي ها هميشه خاموش ان

بعضي ها اشغال ان

بعضي ها هم هستن که انگوشتامون اونا رو حفظه و ناخوداگاه اونارو می گیره  

ولي هيچ وقت در دسترس نمي باشند
 

 

 

قانون جاذبه فقط باعث شد که

خوشبختی به بعضی ها بچسبه

بدبختی به ما

 

 

 

 

موندم والا

هر کیو می بینم داره خودشو جر وا جر می کنه یه جوری متفاوت بد شکل بشه با بقیه

حالا شده با عینک های چپر چلاق عهد بوقی و عهد دیلانی و عهد روشن فکری و غیره

بقیه هم به نوبه ی خودشون در جنگ و نزاع هستن واسه بیشتر و بدتر تو ذق زدن

آقا یکی نیست بیاد بگه بنده ی خدا از تو فقط یدونه هست تو این کره ی هفت میلیادریِ بدمصب

اصن تو هیچ کاری ام نکنی و همینطوری که هستی باشی خیلی ام شکیل و  متفاوتی به خدا

حالا اگه فهمید

 

 

 

وقتی بهت لبخند می زنم مثل الاغ بر و بر منو نیگا نکن خب توام یه لبی شل و سفت کن چیزی ازت کم می شه مگه ؟! وقتی در روز صد بار می گم دلم برات تنگ شده بود خب توام یه بار خشک و خالی بگو منم همینطور ! وقتی هر سری هر چی می خوای واست محیاش می کنم بدون اینکه آب تو دل لامصب ات لبریز بشه خب لعنتی توام به حرکتی بزن ! اینقدر گیرنده نباش ! یه بارم تو یه چیزی بفرست بیاد اینوری دلم چلزگید !

 

 

 

يه زماني بود تابستون که مي اومد با شادي بچه عموم،به مامان بابا هامون اصرار اصرار که گيلاس مي خوايم گيلاس مي خوايم
به هوا اينکه دو تايي هاشو بندازيم به گوشهامون جا گوشواره
دور خونه بگرديم و خاله بازي کنيم
آلانا باعث شرمندگيه اما
وضع مزاجي ديگه استقامت نداره
بد قلقی می کنه لامصب
حسرت اش به دلم مونده که بشینم به یاد اون روزا یه سبد گیلاس ترد و زرشکی بخورم و نه به گذر عمر فکر کنم نه به دستشویی و عواقب بعدش

 

 

امتحان حساب داري را بدي نداده كوچ مي كنم سمت ساختمان بالاي كوه و پرت ميكنم خودم را در سايت اشان
گويا براي اراشد و دكاتر است
من اما اينترنت پر سرعت نديده و تركمون اعتماد به نفس ٫  مي روم تو
‌سه تا دستگاه عوض مي كنم اما هیچ صفحه ای باز نمی شود
متوجه مي شوم اينجا اينها هر كدام يوزر و پسورد خاص خودشان را دارند
يك جنتلمن پيدا می شود خيلي يهو كه مرا درون دنياي مجاز راه مي دهد
كيبورد اينجا به رنگ آسفالت است
نمايشگر هاي فارسي اش رنگ ميت
به توانايي تايپ بي بديلم در این کور کوری دکمه ها و صفحه ی محو مانیتور ال جی قراضه غره مي شوم
فكر مي كنم ريس اينجا نكند يك وقت بتواند از توي مانيتور اون ور كه پشتش به من است نوشته هايم را بخواند و بيايد جلوي جنتلمن كه كنارم نشسته بگويد مدركتان چيست لطفا ؟
دو ساعت تا امتحان ديگرم وقت دارم
سرم از برخورد مستقيم باد مصنوعي كولر گازي چلاسيده است
دارم فكر مي كنم اين آخرين باریست كه در دانشگاهم امتحان مي دهم
بايد بلند شوم
تا وقت دارم همه جايش را به دقت در ذهنم عكس برداري كنم
اينجا با بهترين دوستهاي زندگي ام بزرگ شدم
 اينهمه سال

 

 

قطار می رود

تو می روی

ایستگاه می رود

و من چه ساده ام که دل خوش کرده ام

به تو

به قطار

به ایستگاه

 

برای پنهان ترین پروانه ی خانه که لبانش بوی لالایی می دهد

 

وقتی مادر در خانه نباشد تمامی افراد و وسایل خانه بی بو و بی خاصیت می شوند . خانه می شود دژی سیاه بالای بلندی ِ بی آب و علف و پوشیده با ابرهای تاریک . یخچال می شود گورستان میوه ها و غذاهای بد ریخت و بدسگال و خشک شده . آدم های درون خانه به سان درندگان نحس و گشنه و آزگار می شوند . پدر به زور خانه میاید و وقتی در آشپزخانه برای خودش پرسه می زند ٫ مدام اسم مستعار مادر را با خودش زمزمه می کند .  بعد از ظهر ها نمی گذرند و قصد تمام شدن ندارند . وقت شام می شود . لیمو و انگشت دستم را با هم قاچ می کنم . وسایل را می چینم . بقیه مشغول می شوند . خون لامصب دستم بند نمیاید . به بهانه ی تلفن به اتاق می روم چسب می زنم . می شینم سر میز . کسی متوجه نمی شود . شام که تمام می شود بعدش هیچ کس دلش چای نمی خواهد تلویزیون نمی خواهد حرف نمی خواهد . تنها خواب است که شاید بتواند آرام کند فضا و آدمهای خانه را شاید

 

 

چراغ ها را چه کسی هی تپ و تپ خاموش می کند ؟

 

یک عده آدمهای موش کور مانندی پرت شده اند توی زندگی ام که هی از هر جایی که رد می شوند هر چه کور سوی امیدی باشد هی خاموش می کنند هی خاموش می کنند هی خاموش می کنند و همچین بی خیال می گذرند که انگار نه انگار حرکتی زده اند و دلی مایوس کرده اند. شاید به خیال خودشان قدم در راه صرفه جویی گذاشته اند اما بی خبر اند از وجود کسی که دلش را سخت خوش می کند حتی به نور بی رمق کبریتی