Unintended
این دنیا با آدمهایش خیلی عوض شده اند !
دور هم جمع می شویم و به این نتیجه می رسیم که باید گروهی بعضی اتفاقات و آدمها را پاره کرد جر داد شکافت ! باید رنگی شان کرد! باید تف اشان کرد وسط یک کوچه ی تاریک و خلوت! باید از آنها عبور کرد و حتی برنگشت برایشان دست تکان داد ! این دنیا با این آدمهایش خیلی خیلی به ما بدهکار است ! و هر چه می گذرد بارش بیشتر می شود ! تو نمی دانی من چه می گویم چون تا بحال فقط بادام هندی شور خورده ای و چه می دانی طعم تخمه هندونه ی خیس چگونه است!!! خدارا شکر که کور نیستم ! که جای گرسنگان آفریقا نیستم! که شب هایی هست که آرام بخوابم ! که در جنگ دوم جهانی خانواده ام تیر باران نشده اند ! اما باز هم ما تئوری های خودمان را داریم که باید این دنیا را با بعضی مردم و اتفاقاتش یه هیچ جا حساب نکرد ! باید آرام نشست نون سوخاری با کره و چایی خورد و لبخند زد و بعدش رفت جیش کرد به سلامتی همه