ژنرال‌ها علیه ژنرال‌ها کودتا می‌کنند

سرتیپ‌ها و سرلشکرها علیه خودشان

شما

علیه یک سرباز کودتا کرده‌اید

که هیچ ستاره‌ای روی شانه‌اش

یا توی آسمان نداشته

و ندارد

او مسلح نبود. نیست

و جز یک دست لباس و یک جفت کفش

تنها یک دل داشت

که شما ازش گرفته

و سرش کلاه گذاشته‌اید

 

شعرهایی که تو گفتی / شهرام رفیع‌زادژه

 

 

يك بوم دو هوا

خسته ام به خدا

نيمخوام و مي خوام بشم از تو جدا

روياي عزيز

 ترديد و گريز

 بي عشق نمي تونم به خدا

 

 

امتخان می شوی و بعد به راحتی کنار گذاشته می شوی ! مثل تست کردن طعم یک آبمیوه

 

 

دلم می خواد سر به تن هیشکی نباشه !
بعدم سر خودم کنده شه !
دلم می خواد غر بزنم

 

 

هر چقدر می گذرد هی بیشتر اتفاق هایی می افتد که دلم نمی خواهد بیافتند ...

دلم می خواست سرگذشت آنا لوسیا را داشتم در لاست

 

نفس بکش بخند بگو سلام

 

 نمیشه خیال کرد نزدیکی

اما یادت همین جاها هست  

خوب باش ٫ به آسمان نگاه کن ٫ آفتاب همان جایی ست که تو هستی

 

برای عزیز ترین حسام دنیا

 

 

آدم ها یا ما را می خواهند یا نع !

می ماند وقتی آنها تکلیفشان با خودشان معلوم نیست !

و می ماند ما ! که نمی دانیم این آدمها و این دنیا چش شده است

نقطه