اینجا ؟! اینجا باید بگویم ؟!!!
اینجا که همه منتظرند که فقط چیزی گفته شود! می ترسم سیمونه می ترسم! از اینکه اینجا حرف بزنم! از اینکه تلفن زنگ بزند! از اینکه مستقیم نگاه کسی کنم ! از اینکه بهم بگویند موهایت چه بامزه است ! از اینکه بروم sms های قدیمی را که خیلی وقت است آن ته مه های inbox گیر کرده اند را بخوانم ! سیمونه کاشکی اینجا بودی ... می رفتیم کوه همان جایی که حتی درخت و علف هم نداشت حتی آدمها هم نبودنند تا من خودم را هی مقایسه کنم و بجنگم تا او را نگه دارم ! من فروخته شدم! به خیلی چیزها به رنگ به نگاه به رهایی! تو نمی فهمی من چه می گویم سیمونه تو خیلی وقت است با اینجا و این آدمها سر و کار نداشته ای! خوش به حالت! حالا بیا بگو چه کنم با تمام نوشته ها با آن چیزهایی که ضبط کرده ام نگه داشته ام و مگر می شه ترجیهشان داد ؟! به تعویض یا فراموشی؟!!!