مامانم تعریف می کرد از وقتی بچه بودن . می گفت اون موقع ها آدمای خیلی کمی تلویزیون داشتند اونایی که داشتن هم بیشتر واسه دکور و پز دادن ازش استفاده می کردن . مثلا روش شونصد تا دستمال و پارچه و این چیزا می نداختن یه موقع خراب نشه . می گفت خونه ی عموم تلویزیون بود . هر وقت می رفتیم اونجا مهمونی با خاله ها و دایی هات مثل بچه های پرورشگاهی می شستیم با فاصله ی چند سانتی از شیشه ی تلویزیون و زل می زدیم به صفحه اش . تازه اون موقع ها که اینهمه کانال نبود . با دهن های باز فقط برفک می دیدیم و کلی هم کیف می کردیم و هیچ تصوری راجع به اینکه برفک برنامه نیست ! نداشتیم . یا اینکه می رفتیم با دایی هات روی پشت بوم و از پنجره ی خونه ی همسایه برنامه ها رو می دیدیم . اون موقع مثل آلان که تبلیغ پخش می شه یه برنامه بود گمشده ها رو نشون می داد . چند ساعت . هی آدم های گمشده پشت هم . می گفت ما فکر می کردیم اینم یه برنامه ی مخصوص و خاصه ! تا نزدیک پخشش میشد می دویدیم تو پله ها به سوی پشت بوم و داد می زدیم گمشده ها گمشده ها !